عاشقان قدیمی را به یاد دارید؟!!

خواجه شمس الدین،شیخ عجم،ابوسعید و...

بیزار بودند از قیل و قال درس و مدرسه

فارغ از درد  دلبستگی!!

و کسی چه میداند

 شاید آزاد تر از پست مدرن ها!!

ولی اینجا....

امروز....

عاشقان را به بند کشیده و راهی مکتب خانه ها می کنند!!!

پشت میزهای سرد می نشانند!!

اینجا همه چیز سرد است(برعکس کویر کوچک من!)

اینجا به ما یاد می دهند که حتی

می توانیم در مخاصمات مسلحانه خود نیز،پرستیژی بشر دوستانه داشته باشیم!!

در دنیای این نسل،هیچ کس مسئولیتی تضامنی ندارد!

اینجا کسی ایجابت را قبول نمی گوید

و تمام عقود،سرد و معاطاتیست!

بدون هیچ کلام محبت آمیزی

گویی محبت صرفا،واجبیست کفایی!!

اینجا هیچ حقیقتی اصالت ندارد

و دروغ،تک واجب عینیست!

و حتی هیچ اصولی کاربرد ندارد

حتی در بحث الفاظ!!

امروز،ما...

در فدرالیسم چند پاره افکارمان!

به دنبال تراکم گرایی!می گردیم

در حالی که شعارمان تمرکز زداییست!

اینجا تمام راهروها تاریک است

و ما

تمام طبقات را به دنبال گمشدمان،بالا و پایین می کنیم

نمی دانم گناهمان گندم بود یا سیب!

ولی به یقین می دانیم که تو به صبح و روشنایی قسم یاد کردی...

پس...

پس ادامه میدهیم...

.....اللهم انی اعوذ بک من علم لاینفع.....

پ.ن:دوستان زیاد جدی نگیرن!!