یادش ب خیر
شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون :)))
شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم
شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.
شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده
خوشحالیم از این بابت که لااقل در فضایی مجازی توانستیم مشوق همکلاسی های عزیزمان در گفتن و شنیدن و خواندن و نوشتن باشیم. امید آن داریم که این وبلاگ که هدف از پایه گذاری آن در ابتدا جز به ثمر نشاندن ذهن بارور دوستانمان نبود،بتواند سهم کوچکی در شاه نشین ذهن آنها داشته باشد. تنها یک خواهش که بر قلم آوردن آن را به شما فرهیختگان توهین ولی به رسم عادت مالوف و دیدن ناملایمات تاسف بار بر دوش خود وظیفه میدانیم و آن اینکه توهین به دیگران را بر ذهن زیبایتان راه ندوانید.باشد که در این محدوده فرق دموکراسی و آنارشی را بدانیم که:دموکراسی روا بودن سخن است و آنارشی روا دانستن توهین.