اي جان فداي چشم تو...
اي رفته كمكم از دل و جان، ناگهان بيا
مثل خدا به ياد ستمديدگان بيا
قصد من از حيات، تماشاي چشم توست
اي جان فداي چشم تو؛ با قصد جان بيا
چشم حسود كور، سخن با كسي مگو
از من نشان بپرس ولي بينشان بيا
ايمان خلق و صبر مرا امتحان مكن
بي آنكه دلبري كني از اين و آن بيا
قلب مرا هنوز به يغما نبردهاي
اي راهزن دوباره به اين كاروان بيا
+به به مبارکه...به تعداد ترم های پاسیده وب داریم...امیدوارم آخریش باشه...![]()
+شعراز فاضل نظری بود...راستی منتظر کتاب جدیدش باشید...ضد...نمیدانیم چرا از زیر چاپ در نمیاید؟!
+درساتونو بخونید اوضاع خرابه...کمترازیه ماه دیگه...![]()
+سمانه پچول(تاثیرات هم اتاقی های یزدی)چکاره اسم مستعارم داشتی؟!![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۰ ساعت 1:59 توسط زهرا زارع
|
خوشحالیم از این بابت که لااقل در فضایی مجازی توانستیم مشوق همکلاسی های عزیزمان در گفتن و شنیدن و خواندن و نوشتن باشیم. امید آن داریم که این وبلاگ که هدف از پایه گذاری آن در ابتدا جز به ثمر نشاندن ذهن بارور دوستانمان نبود،بتواند سهم کوچکی در شاه نشین ذهن آنها داشته باشد. تنها یک خواهش که بر قلم آوردن آن را به شما فرهیختگان توهین ولی به رسم عادت مالوف و دیدن ناملایمات تاسف بار بر دوش خود وظیفه میدانیم و آن اینکه توهین به دیگران را بر ذهن زیبایتان راه ندوانید.باشد که در این محدوده فرق دموکراسی و آنارشی را بدانیم که:دموکراسی روا بودن سخن است و آنارشی روا دانستن توهین.