یاداشت های یک شب بارانی
امشب غرق آسمان بارانیم
که مرا به یاد بی انتهایی زیبایی چشمان تو می اندازد
آسمان بارانی من مشکی ، آسمان چشمان تو...
بر من خرده مگیر که وقتی باران می بارد به یادت می افتم
اینگونه نیست من همیشه به یادت هستم
فقط وقتی باران می بارد خاطرات دوباره جان می گیرند ،
بغض احساس می ترکد
و پیام انتظارم را به قطره ها می سپارم تا به تو برسانند.
راستی قطره هایی که به شیشه می خورند پیغام عاشقانه توست
که با انگشتانت آرام به شیشه می زنی تا بگویی که فراموشت نکرده ام
یا اینکه تنها برخورد ساده چند قطره به شیشه است؟
نه... امکان ندارد این قطره ها بی حساب به شیشه بخورد
آخر باران میعادگاه عاشقانه ماست از پشت پنجره ها
سلامت را به من می رساند
حالا حرف دیگران را باور کنم که می گویند این ها فقط چند قطره آب است که به
شیشه هر خانه ای می خورد
بیچاره ها شما نمی فهمید که این پیام آوران پاکی چه هدایایی برایتان آورده اند
چون چشم هایتان و گوش هایتان کور و کر است به واسطه این زندگی روزمره
باران ،صدایم را می شنوی؟
از حرف های مهمل این آدم های تکراری ناراحت نشو
من تو را باور دارم
پس حرف های نگاهم را که در شیشه بخار گرفته متجلی شده به او برسان
معنایش را نپرس ، او خودش می داند
پ.ن:با تشکر از دوستی که با عملش دوباره زیبایی بارون رو که خیلی وقته فراموش کرده بودم یادم انداخت و باعث شد تا ۵ صبح بیدار بمونم و این چند خط رو در خلوت خودم به عنوان یادگاری یه شب بارونی ثبت کنم.
خوشحالیم از این بابت که لااقل در فضایی مجازی توانستیم مشوق همکلاسی های عزیزمان در گفتن و شنیدن و خواندن و نوشتن باشیم. امید آن داریم که این وبلاگ که هدف از پایه گذاری آن در ابتدا جز به ثمر نشاندن ذهن بارور دوستانمان نبود،بتواند سهم کوچکی در شاه نشین ذهن آنها داشته باشد. تنها یک خواهش که بر قلم آوردن آن را به شما فرهیختگان توهین ولی به رسم عادت مالوف و دیدن ناملایمات تاسف بار بر دوش خود وظیفه میدانیم و آن اینکه توهین به دیگران را بر ذهن زیبایتان راه ندوانید.باشد که در این محدوده فرق دموکراسی و آنارشی را بدانیم که:دموکراسی روا بودن سخن است و آنارشی روا دانستن توهین.